سیده هدیهسیده هدیه، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

تجربه های دخترم هدیه جوووووووووون

اولین شعر هدیه جوووووووووووووووون

سلام خوبی دختر شیطونم سال خیلی خوبی رو شروع کردیم بابایی امیدوارم همه ی روزهای زندگیت خوب و خوش باشه. شکر خداخیلی راحت از شیر گرفته شدی مامان بیشتر از شما اذیت شد ای جوووووووووووووووووون دلم. این ایام نوروز که مامان تعطیل بود هر روز پارک و مهمونی بودین خیلی بهتون خوش گذشت و از شیر خوردن یادت نیومد. شعر تاب تاب عباسی رو یاد گرفتی و هر وقت تاب سوار میشی یا میچرخی با خودت میخونی. خیلی دوستت داریم بابایی ...
23 فروردين 1391

13 بدر 91

سلام خیلی چاکرم بابا جووووووووووووونی ١٣ بدر امسال خبلی خوش گذشت رفتیم ویلای عمه جونشون بخاطر ترافیک تا ساعت ١٢ شب اونجا بودیم اینم چندتا از عکسات   هدیه جووووووووووووووووون و مامان جووووووووووووووووووووووووووووون   بر لب بار نشین و شیشه ی شیر بنوش   منم نقش دی جی رو داشتم بابایی خیلی رقصیدی اونروز و خیلی هم خسته شدی. دوستت داریم دخترکم ...
23 فروردين 1391

هدیه جوووووووووووووون در یک روز برفی

سلام خوبی دختر قشنگم این چن روز اخر سال مشهد خیلی برف و بارون اومد شما هم که عشق برف و بیرون.   اینم رد تنه هدیه جوووووووووووووون   دوستت داریم زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد الهی که خوشت بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد ...
28 اسفند 1390

از شیر گرفتن هدیه جوووووووووووون

سلام خوبی بابایی دیگه هدیه جوووووووووون دیروز مامان شما دختر شکمو رو از شیر گرفت. دیروز بخاطر اینکه بهونه نگیری از صبح رفتیم بیرون تا ظهر . خیلی خسته شده بودی ناهار نخورده خوابت برد اونم ی خواب عمیق باز بعد خواب هم رفتیم بیرون و شب هم خواب ارومی داشتی البته قراره فقط شبا بهت شیر بدن اونم چن شب نه همیشه. میشد چن ماهی دیگه هم شیر بخوری هااااااااااا ولی مامان جووووووووووون طفلی ضعیف شده بود و شما هم خیلی بغلی و وابسته شده بودی. دوستت داریم دخترم   ...
26 اسفند 1390

4شنبه سوری

سلام الهی قربونت بگردم دیشب که رفته بودین 4شنبه سوری خیلی بهتون خوش گذشته بود. این جوریم که مامان میگه مجلسو شما گرم کردی و همش وسط بودی کاشکی منم بودم تا باز میخوردمت.                                              احتمالا امروز فیلمت بلوتوث شده تو شهر با اون رقص قشنگت . متاسفانه مامان دوربینو یادش رفت وگرنه چه عکسهایی میشد. ما بهت افتخار میکنیم دخترم. ...
26 اسفند 1390

وصف حال هدیه جووووووون

سلام خوبی دخترکم چند روزی غیبت داشتم ببخشید. تو این چن روز تغییرات گفتاری داشتی دخترم دیگه کامل میشه گفت صحبت میکنی مثل طوطی هر چی میگیم تکرار میکنی. هر کسی رو که صدا میزنی با جوووووون صدا میکنی بعنوان مثال بابا جون. مامان جون . اقا جون . ما جون یعنی مادر جون وقتی میگیم اسمت چیه اسم خودتم میگی هدیه جووووووووووون ای جووووووووووووووووووونو الهی فدات شم. این روزا خیلی شیطون شدی همه چی رو میخای تست کنی البته یکم لج بازم هستی. دو کار خطرناک که امروز برای اولین بار انجام دادی دخترم. اول اینکه دستت به در حیاط هم میرسه دیگه امروز در باز کردی و رفتی تو کوچه. دوم اینکه از رو مبل رفتی رو اپن. واقعا شما بچه ها رو خدا نگه...
24 اسفند 1390

یک روز کامل هدیه جووووووووووووون

سلام الهی فدات بشم گلکم. امروز میخوام از همه چیت بگم دخترکم. کارهای روزمره: ساعت ٥/٨ الی ٩ از خواب نازت بیدار میشی اگه مامان روز تعطیلیش باشه که با خنده و شیطونی پا میشی اگه مامانم نباشه اول چند باری مامان مامان میکنی اگه جواب نیاد دیگه کم کم صدات میره به عرش البته در حد چند دقیقه. دیگه فوری مادر جون میاد و با قربون صدقه بلندت میکنه و ساکت میشی. این از بیدار شدنت و اما بعد....... بعد از سلام کردن و شیطونی نوبت صبحانه خوردنت میشه تا رو صندلی غذات میزارنت ی ریز میگی بلو بلو بلو.........آخه فقط با برنامه کودک ریو یا همون بلو چیزی میخوری اونم کامل و زیاد. دیگه تا چند ساعت شیطونی میکنی که عبارتند از: اول نای نای با انواع آهنگها....
1 اسفند 1390

تولد مامان جووووووووووووووون

سلام خوبی بابایی. امروز تولد مامان جونه . خانومم تولدت مبارک الهی 121 ساله بشی و همیشه سالم و خوش. همینجا  فرصت خوبیه تا از زحمات بی دریغت تشکر فراوان داشته باشم. در ضمن امروز تولد یک سالو نیمی شما هم هست و باید واکسن نوش جان کنی. البته امروز مامان کلاس داره قرار شده فردا برین واکسن بزنی. انشالااااااااا این واکسن هم زیاد اذیتت نکنه دخترم.   ...
1 اسفند 1390

لج بازیهات

سلام خوبی قشنگم امروز میخام از لج بازیهات بگم. دو تا بلدرچین برات گرفتم  تا هم بازی کنی هم برات تخم کنن. هنوز تخم که نزاشتن ولی شما خوب باهاشون بازی میکنی. امروز هوا یکم افتابی بود این حیوونیها رو گذاشتیم تو حیاط...... مگه شما طاقتت اومد. کشتی ما رو که منم برم تو حیاط بلاخره موفق شدی ماما با تجهیزات کامل فرستادت تو حیاط بعد از چند دقیقه دیدیم که سر بینیت قرمز شده. دیگه مامان به زور اوردت تو خونه. توی خونه اومدن همانا و گریه و جیغ هدیه جوووووووووونم همان. خلاصه موفق شدی دیگه. مجبور شدیم بلدرچینها رو بیاریم تو. اعصاب مامان هم خورده خورد شده بود. ...
2 بهمن 1390