از تخت افتادن هدیه
یکم قدیمیه ولی جالب هدیه جون هفت ماهه بود که تازه غلت زدن یاد گرفته بود نزدیکای صبح بود که بعد از شیر دادن که لبه تخت خوابیده بود یهو صدای افتادن اومد بیدار شدیم که دیدیم هدیه جون پایین تخته و... ...
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
18:45
خاطرات قدیمی
به لطف خدا دختر گلمون که به دنیا اومد شیر مامانش زیاد بود. شیرا رو نگه داشتیم برای فرنی خلاصه دخترمون 6 ماهش شد موقع اولین فرنی با کلی سوال و پرسش درست کردیم شیر مامانشو جوشوندیم یه بو و طعم بدی داشت ولی به هر بد بختی که بود بهش دادیم هی حالش بد میشد ولی بهش میدادیم میگفتیم چون باره اوله اینجوریه جند روزی به زور بهش دادیم دیدیم نمیخوره دیگه شیرایی که به بدبختی دوشیده بود حدود 10 پیاله نسبتا بزرگ همه رو ریختیم بیرون بعد چند روزی به اینترنت وصل شدم نگاه کردم دیدیم بایدخام قاطی میکردیم نه بجوشونیم دیگه دیر بود شیرا رو ریخته بودیم اره بابا به سر کل تو اوستا شدیم ...
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
14:33
بر عکس
بازم سلام من بر عکس اکثر شما دوستان مامان نیستم بابای هدیه ام. البته مامانش میگه من مینویسم اخه خیلی کار داره.
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
18:17
روز به روز
تا امروز چندتا از تجربه ها و کار های عزیز دلمونو براتون نوشتم ولی از امروز هر روز کارهاشو می نویسم. البته اگه ایرادی داره شما راهنمایی کنین مرسی
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
12:59
سرما خوردگی دخترم
من به دخترم خیلی حساسم . این موضوع که میگم گلم هفت ماهو نیم شه من همیشه اب سرد کنار تختمون میزارم این دختر فضول نصف شب بیدار میشه و خودشو به اب میرسونه و چپه میکنه چون تا دیر وقتم بیدار بودیم نمی خوابید یه وقت بیدار شدیم که هدیه خانوم لیچه آبه داره شلپ شلوپ میکنه و کیف میکنه. خلاصه ظهر نشده بود سرما رو خورد .بعد از یه هفته ای خوب شد و کلی لاغر شد.
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
12:54
دندون در اوردن
عزیز دلمون هدیه جون هفت ماه و ده روزش بود که مروارید هاش اومد بیرون روز بعدش هم دندونی درست کردیم.
نویسنده :
خوشبخت ترین بابای دنیا
12:53



